تبليغاتX
اخرین قطره ی اشک -
دل نوشته های من...
 

سلام ببخشید اگه نبودم....

 

 

یه مقدار دنبال کارهای انتخاب واحد دانشگاه بودم.

 

 

 

دوستان به ما لطف داشتن برای ما شعر های قشنگی فرستادن منم یکی از اونارو براتون گذاشتم...

منتظر شعر های قشنگتون هستیم...

 

 

 

در گورستاني متروک ...


که ديگر هرگز ...
مرده اي در آن دفن نمي شود ...


زنده ها ...


با قدمهايي رنگين از علف ...


به روي تپه مي آيند تا ...


نوشته هاي روي سنگهاي قبر را بخوانند ...


گورستان هنوز زنده ها را به سوي خود مي کشد ...


اما ديگر هرگز مرده اي به آنجا نمي آيد ...


و اين اشعار همه جا به چشم مي خورد :



آنهايي که امروز ...


زنده به اينجا مي آيند ...


تا سنگها را بخوانند و باز گردند ...


فردا مرده خواهند آمد ...


تا بمانند ...



سنگ قبرها ...


که اينچنين با يقين از مرگ سخن مي گويند ...


هميشه در حيرت اند ...


که چرا ديگر هرگز ...


مرده اي از راه نمي رسد ...


و پرهيز و امتناع مردم از مردن براي چيست ؟



آسان ميتوان شوخ طبعي کرد ...


و به سنگها گفت :


مردم از مردن بيزارند ...


و ديگر هرگز نمي ميرند ...



به گمانم آنها اين دروغ را باور مي کنند ...


سنگهاي قبر ...


در گورستاني متروک ...


که ديگر هرگز مرده اي در آن دفن نمي شود.
 

|+| نوشته شده توسط ارزو در پنجشنبه هجدهم مهر 1387  |
 
 
بالا